تبليغاتX
The black black girlS


The black black girlS

havas kardam beraghsam...ba saze zendegiyi ke kharej mizane....

۱) و زبانم مي‌سوزد

نمي‌شود كه شكستن چيزي را ببيني و دم نزني

البته كسي را بدنام نمي‌كنم

و به هر كه بخواهد راست بگويد گوش مي‌دهم

و زبانم مي‌سوزد به حالِ كسي كه مي‌خواسته و نگفته

و نگاهم از بگو مگوي دهان‌ها و ليوان‌ها

زخم برداشته...


مي‌دانم!

اين لقمه

گلوگير است

 

2) مسلخ

چه آسان

چه بي خيال

تو را از پا مي‌اندازند

 

چاله‌هايي كه دهان به دهان

عميق‌تر و

خياباني كه چراغ به چراغ

پيچ به پيچ

ميدان به ميدان

             بيشتر كج مي‌شود

نق نق نان و تيك تاك دم به دم كوب ثانيه‌ها

حباب واژه‌ها و تيله‌ي درون چشم‌ها

و زباني كه دروغ است اما

تيغه اي برّا دارد

 

آري

چه ساده

چه تلخ  تورا پوست مي‌كنند

                                                                                                            مهرداد فلاح           

پ.ن۱:

وقتی کائنات چشم باز کند جه خواهد دید جز مشتی که دور میزند....

بعد نوشت : این پست و حتی این وبلاگ  هیچ ربطی به خوکشی و دپسردگی و اینا نداره... اگه درکش سخته لازم نیست خصوصی نظر بذارید و نصیحت بکشید به قیافم که کلا جواب نمیده.                                                                            

+نوشته شده در ساعت17:2توسط trancer |
di marcia
این - هم - جزئی از من است...

صداهای رنگ پریده ای که ساکسیفون میبینند... سنتور ؟!

که با قدرتی وصف ناشدنی ـ مارش مینوازد

کیست این نوازنده ی ناشی ـ

کیست این چنین آبی را سیاه میسازد.                                این هم جزئی از من است...

پوزخند مسخره ی دزد شیرینی

که  با کلاهی بزرگ به سراغمان می آید.

کلاهش را که بر میدارد... صورت بزرگی را میبینیم که خون میچکد

که خون میخورد ـ   که خون میخواند ـ     دزد شیرینی آدم خوبی نبود

 

مارش که میشنوید... شیرینی هم میخورید... آفتاب که میتابد هم

کلاه بزرگی بر سرمان می گذاریم !

پ.ن: آنجا که بند نشود...بارانی که نمیبارد...اشکی که نمیریزد... پس چه برای ما... چه برای من ؟

پ.ن۲:  خواب دیده ام که تو آغاز میشوی.

پ.ن۳:

It's 3 in the morning. kill them

+نوشته شده در ساعت22:56توسط trancer |
manurity of mind
وقتی کائنات زنده میشود هوس مرگ میکنیم چون

سردمان است.

به اندازه ی مورچه ای که له شدن را از بر میکند

به اندازه ی آسمانی که آفتاب میبارد

به اندازه ی زندگی ای که...

 

پ.ن: تا وقتی مینوازم آواز بخوانید تا ذهنتان برقصد و همه ی آبهای آزاد دنیا به یادتان مکان امنی برای زیستن کوسه ی بزرگ باشد...                   جهان بزرگمرد میخواهد !

 

پ.ن۲:  درون رفتن در واقع درون رفتن نیست. این تنها بیرون نرفتن است...

 و ناگهان خود را درون میابی.

پ.ن۳: 

میگفت : ۱ ۲ ۳

نپریدی ؟ هه هه هه .

+نوشته شده در ساعت2:55توسط trancer |
butterfly
وقتی پروانه ها شروع به متولد شدن کردند... آنچنان بادی بر سر شمع آمد که... مرد.

وقتی پروانه ها شروع به متولد شدن کردند... آنقدر دور بودیم که...

کرم ها را زیر پایمان له میکردیم

وقتی پروانه ها شروع به متولد شدن کردند...

دیگ ها را داغ کردیم تا آب جوش با اسانس ابریشم بنوشیم...خنک ! شوید.

چرا اینهمه سختی و پیچیدگی؟!بیایید پروانه ها را له کنید...بیایید تک تکشان را تجزیه کنید

اما                                 بگذارید متولد شوند!

پروانه ها...آنقدر خفه مانده اند که حتی اگر از پشت پنجره با صدایشان بال بال هم بزنند...

جوابشان نیشخند مسخرهی راوی است!

ما هم خفه می مانیم...می شنویم دیگهای آب جوش را...می شنویم صدای له شدنشان را...

می شنویم...مردن را

آنقدر ابروانمان در هم پیچیده که - دلیلی برای دیدن نمی بینیم

حتی آهنهایی که دور خود تنیدیم هم...وظیفه شان را فراموش کردند.

آنقدر از قلبمان مراقبت کرده اند که هیچ چیز درونش رسوخ نمی کند

ما...به انهدام رسیدیم

پ.ن:                                                                 

                     take us away

+نوشته شده در ساعت15:18توسط trancer |
induction
و آنگاه که ذوبمان کردند...شعله دود شد و به هوا رفت

و وقتی علنا" به دنیا آمدیم...تنها چیزی که علنی نبود ما بودیم !

و وقتی علنا" مردیم...مردنمان علنی شد.

و

شعله

دود شد و به هوا رفت.

و هرگاه قانونی وضع کردیم...بی قانونی مد شد

و

شعله

دود شد و به هوا رفت.

تاوان بی خوابی های علف هرز..آفتاب گردان است.

 میدانند... دریغ از آنکه علف هرز جدا" کمتر خرج دارد !

چگونه دلتان می آید...این چنین سرد اندیش...به زندگی ادامه دهید؟!!

پ.ن: تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند     عرصه ی شطرنج رندان را مجال شاه نیست

 

+نوشته شده در ساعت21:50توسط trancer |
find plz
من وقتي در من گم ميشوم كه

تيك تاك ساعت را پيدا ميكنم در انزواي اتاق


من وقتي در من گم ميشوم كه

طعنه ي شعله را ميشنوم به آب !


من وقتي در من گم ميشوم كه

طعم نعنا و دود سيگار را حس ميكنم


من معمولا گم ميشوم ... و پيدا ميشوم ... به زور !


طنز جهان را فرا ميگيرد

بخنديد... به ذهن آلوده ي ما... به روح ما...

تو روحش !

پ.ن: مات... لطفا

پ.ن: ... عريضه از نوع اضطرا ب و اصبيش پره... زياد . ولي هنوز مردم كارهايشان را محض خالي نموندن عريضه انجام ميدن .

پ.ن2:                              ميگذرد تا بگذرد. بگذرد تا به سر آيد.

در اين ميان بسي رنج ميفشرد

و آرامش مرغي ست گريزپاي و بلندبال در سراب هاي دور دوردست.

بودن در نبودن... نبودن در بودن

پراكندگي در يگانگي

پراكندگي هاي بسيار... تكثر .

پ.ن3: داشتم شبنامه ي اعتماد ملي رو ميخوندم... اوضاع قشنگي ست. تشريف بياريد... قدمتان روي چشم !

پ.ن4: همين الان فهميدم ! ارغوان و مريم و سياوش... هواپيما...مرگ. به همين راحتي. و من... انقدر دير. بچه ها فاتحه...لطفا

+نوشته شده در ساعت0:12توسط trancer |
beleive 828
(...)

کاش میشد بال بال زد ... حتی اگر پرواز آموختنی نباشد.

این منظره ی آهنگین... موسیقی ودکا میداند و فساد گل سرخ

یک نفر مست میشود با بوی زندان و خون

یک نفر میداند حجم آتش را... با این حال روحش را ذوب میکند

یکی هم .. کمی آنطرفتر سر مزار دانش باده ی علم مینوشد،محض اندیشه ی آهن

از دود قدمتمان در ریه ها تغذیه میکنیم تا خفه نشویم!

                 این جزو جبر در و دیوار است.

در آنطرف تاریخ ـ

              مردی رنج تححمل میکشد

                                              مردی هم ... آه


پ.ن: ولي آيا زندگي بلااستفاده چيزي جز يك مرگ زودرس نيست ؟


این هم بیربط نیست...از فرخزاد:                                                              >>> لادن

(...)

خسته شدم،حالم به هم خورده از این بوی لجن

انقده پا به پا نکن که دوتایی فرو بریم توی لجن

بپر بیا وگرنه ای علی کوچیکه

مجبور میشم بهت بگم نه تو نه من.

آب یهو بالا اومد و هلفی کرد و تو کشید...

قل قل قل تالاپ تالاپ

قل قل قل تالاپ تالاپ

چرخ میزدن رو سطح آب

تو تاریکی، چن تا حباب

>علی کجاس؟<

>تو باغچه<

>چی میچینه؟<

>آلوچه<

آلوچه ی باغ بالا

جرئت داری؟ بسم الله

پ.ن: ای علی ای علی دیوونه

تخت فنری خوبه يا تخت مرده شور خونه ؟!!

پ.ن ۲: با صداي يه ترياكي.

اين شعر بي سر و ته نيست... خواندن كاملش باشد زحمت آنهايي كه خيلي حال و حوصله دارند.

+نوشته شده در ساعت14:18توسط trancer |